خرید پستی

    http://www.n-javan.com/aks/sarmaye.gif

    http://www.n-javan.com/aks/eftekharzadeh.jpg

    ارتباط با ما

    تماس با ما

    درباره ما

    عکسهای مراسمهای موسسه

    آشنایی با کارشناسان موسسه

    شماره پیامک ما

    30006016285212

    لطفا پیغامتان را به شماره بالا پیامک کنید

    موقعیت شما در سایت
    صفحه اصلی
    شمارنده
    آموزش نخبه پروری

    http://www.n-javan.com/aks/logo.gif

     

    http://www.n-javan.com/aks/kar.jpg

    http://www.n-javan.com/ghatar/125112_313.jpg

     

    Home

    گالری عکسها

    http://www.n-javan.com/aks/click.jpg

    

    داستان واقعی و آموزنده درس خواندن یکی از بزرگترین دانشمندان جهان را بخوانید

    روانشناسی کودکان - درس خواندن کودکان

    داستاني واقعی، کوتاه و آموزنده
     

    در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
    امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند کمکش کند.



    معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. "رضايت کامل".

    معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.

    معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.

    معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش مي برد.

    خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از اين که دير به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى که داخل يک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هديه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد يک دستبند کهنه که چند نگينش افتاده بود و يک شيشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را مي داديد.


    خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه کرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در کنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش "زندگي" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ويژه اى نيز به تدى مي کرد.



    پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي کرد او هم سريعتر پاسخ مي داد. به سرعت او يکى از با هوش ترين بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به يک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترين دانش آموزش شده بود.

    يکسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد که من در عمرم داشته ام.

    شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود که دبيرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترين معلمى هستيد که در تمام عمرم داشته ام.

    چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصيل مي شود. باز هم تأکيد کرده بود که خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.

    چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه اى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود که پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پايان نامه کمى طولاني تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.


     


    ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و مي خواهند با هم ازدواج کنند. او توضيح داده بود که پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کليسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگين ها به دست کرد و علاوه بر آن، يک شيشه از همان عطرى که تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.

    تدى وقتى در کليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از اين که به من اعتماد کرديد از شما متشکرم. به خاطر اين که باعث شديد من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر اين که به من نشان داديد که مي توانم تغيير کنم از شما متشکرم.

    خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه مي کنى. اين تو بودى که به من آموختى که مي توانم تغيير کنم. من قبل از آن روزى که تو بيرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدريس کنم.



    بد نيست بدانيد که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آيوا يك استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى اين دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است !
    همين امروز گرمابخش قلب يک نفر شويد... وجود فرشته ها را باور داشته باشيد

    و مطمئن باشيد که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت

    آخرين بروز رساني (يكشنبه ، 30 بهمن 1390 ، 14:00)

     

    نظرات 

     
    +20 hoseini سه شنبه 02 اسفند 1390 ، ساعت 12:56
    زندگی هر یک از شما این توانایی و قابلیت را دارد که عالی و فوق العاده باشد . هر یک از شما نیز این توانایی و قابلیت را در خود دارید که از زندگی خود تا سرحد کمال لذت ببرید. کلید این معما در زندگی همراه با عشق و شور زندگی نهفته است
    mamnnoon. ziba bood
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +14 سمیه سه شنبه 02 اسفند 1390 ، ساعت 12:58
    محبتی ارزش داره که بی توقع باشه اینجوری حتما یه روزی همون بهت برمیگرده....دایره محبت همیشه می چرخه (((مرسی قشنگ بود)
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +12 مریم چهارشنبه 10 اسفند 1390 ، ساعت 09:20
    خیلی قشنگ بود
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +22 پریسا پنجشنبه 12 مرداد 1391 ، ساعت 15:02
    مدتهاست فرشته ای سراغم نیامده. :-?
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +3 محسن شنبه 26 مهر 1393 ، ساعت 11:45
    پریسای عزیز چون خودت نخواستی .ما انسان ها نباید منتظر باشید باید راه را برای اون فرشته هموار کنیم
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +13 آناهیتا سه شنبه 25 مهر 1391 ، ساعت 22:02
    زیباترین داستانها زیباییش را از عمل مامیگیرند.داستانها را زیباتر کنیم.
    دوستتان دارم
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +8 صدف پنجشنبه 26 بهمن 1391 ، ساعت 17:59
    خیلی قشنگ بود واقعاغمگین بود واقعاازته دل مرسی
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +6 سابرینا پنجشنبه 24 اسفند 1391 ، ساعت 19:08
    خیلی قشنگ بود لطفادوبره از این استان ها بزارید برام
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +5 قاسم چهارشنبه 30 اسفند 1391 ، ساعت 09:59
    خیلی زیبا و دوست داشتنی بود. ممنون. :-)
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +5 ناشناس يكشنبه 18 فروردين 1392 ، ساعت 15:05
    عالی
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +10 معلم دبیرستان يكشنبه 25 فروردين 1392 ، ساعت 12:24
    من خودم یک معلمم و 5 ساله دانش اموزان را بسیار بسیار دوست دارم و از ته دلم بهشون عشق میورزم چنین اتفاقاتی هم برای من افتاده سال اول تدریسم دانش اموزا رو دوست خودم نمی دونستم و بهشون عشق نمی ورزیدم فقط ازشون ایراد می گرفتم بچه ها هم از من بدشون امده بود و نتایج قبولی بچه ها خیلی پایین بود و لی در سال دوم فهمیدم اگر عاشق بچه ها بشی بچه هابه خاطرت هر کاری می کنند و در همون سال امار قبولی بچه های سوم متوسطه به 100 رسید و رمز موفقیت رو کشف کردم ((((دوست داشتن بچه ها از ته ته ته ته دل )))))، در سال دوم امار که گرفته بودند در مدرسه ، بچه ها من رو به عنوان بهترین معلم مدرسه انتخاب کردند
    رمز موفقیت معلم ایرانی اینه که بچه هارو از ته دل دوست داشته باشه
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +9 EZACK پنجشنبه 03 مرداد 1392 ، ساعت 17:15
    سلام این قبیل داستان ها واقعا رو ادم تاثیر های خوبی داره البته لحظه ای و ساعتیه و البته همینم پشتوانه ادمه اما خوب اینم باید در نظر داشته باشیم که اگه میخوایم ادمهای اینجوری داشته باشیم نیازمند به افکار جدید و کار کردنو پروش این جور افراد نه تنها در جامعی معلمین بلکه در همه ی اغشار جامعه باشیم ممنون از نظری که بهش اهمیت میدید به امید روزی که فرشته ها زمین خدارو پر کنند
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +6 sara جمعه 01 شهریور 1392 ، ساعت 19:02
    خیلی خیلی عالی بود
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +7 علیرضا پنجشنبه 04 مهر 1392 ، ساعت 19:30
    قشنگ بود متشکر من معلم هستم درک کردم.....
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +3 DASHREZA چهارشنبه 10 مهر 1392 ، ساعت 06:34
    خارق العاده بود خیییییییلی ممنون...
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +2 علی رضا چهارشنبه 16 بهمن 1392 ، ساعت 16:35
    واقعا ممممنون
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +3 محمد يكشنبه 10 فروردين 1393 ، ساعت 10:56
    من بسیار این داستان را درک میکنم
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +4 فرشته پنجشنبه 11 ارديبهشت 1393 ، ساعت 11:56
    بی نظیر بود.مرسی :roll: لطفا از این داستانا به ایمیل منم بفرستین.یه دنیا ممنونممممممم :lol:
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +3 علی دوشنبه 13 مرداد 1393 ، ساعت 23:59
    واقعا عالی بود
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +1 اکرم زباندان شنبه 08 شهریور 1393 ، ساعت 15:01
    واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم....
    کاش ازین ادمها همه جا وجود داشتن.
    کاش ادمها همدیگه را درک کنن.نه اینکه ترک کنن...
    ممنونم
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    0 هانیه دوشنبه 03 آذر 1393 ، ساعت 12:45
    قشنگ بود
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +3 حیات الله يكشنبه 19 بهمن 1393 ، ساعت 12:45
    خیلی قشنگ بود
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +2 مریملی دوشنبه 10 فروردين 1394 ، ساعت 20:49
    خیلی خوب بود
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +5 رضا چهارشنبه 26 فروردين 1394 ، ساعت 16:03
    اشکم سرازیر شد. داستان قشنگی بود.
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +3 مرتضئ پنجشنبه 03 ارديبهشت 1394 ، ساعت 11:00
    عالی بود :roll: :roll: :roll:
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +5 نرگس شنبه 20 تیر 1394 ، ساعت 18:48
    سلام، دستتون درد نکنه که داستان به این قشنگی گذاشتید.
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +5 محمد يكشنبه 12 مهر 1394 ، ساعت 20:20
    گاهی اوقات ما ادمانیاز داریم که دوباره ارزش های زندگی مون رو مرور کنیم بعضی موقع ها میزنیم به جاده خاکی که برگشتن اون یه کار فوق العاده است.یه معجزه است.من خودم یهدانش اموز درس خون تو از بهترین دبیرستان استان بودم بعد یه مدت قاطی کردم به مشکل مواجه شدم نمی تونم بگم چی مشکلی به همین دلیل افت تحصیلی شدیدی پیدا کردم و بعدش با مشورت و بر طرف کردن ضعف هامو خودسازی دوباره شروع کردم با یه تفکر جدید و یک مسیر و هدف جدید.درسته اذیت شدم زمان و عمرم یه مدت بی خاصیت بود اما الان دوباره شروع کردم حداقل این که الان احساس ارامش میکنم که مسیری که دارم میرم اشتباه نیست لطفا گاهی اوقات ارزش های زندگی تون رو دوباره مرور کنید.
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +1 محمد چهارشنبه 15 مهر 1394 ، ساعت 19:15
    Oh my god خیلی جالب بود
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +1 پریسا جمعه 05 شهریور 1395 ، ساعت 22:27
    عالی بود عالی ممنونم بسیار بسیار ممنونم
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    0 محمد جمعه 24 دی 1395 ، ساعت 00:40
    فوق العاده بود
    کاش ماهم از نعت هایی که داریم استفاده کنیم
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     

    افزودن نظر





    آموزش نخبه پروری

     

    اگر می خواهید با راهکارهای مختلف جهت افزایش تولید-بازاریابی-برندینگ آشنا شوید کلیک کنید

    اگر تصمیم به ایجاد کسب و کار جدیدی دارید کلیک کنید

     

     

    محصولات فروشگاه
    پربازدیدترین مطالب
    سرمایه گذاری - استخدام

    شرایط سرمایه گذاری  و اعطای نمایندگی

    http://www.n-javan.com/aks/sarmaye.gif

    آخرین محصولات
    کلیه حقوق سایت متعلق به موسسه رشد خلاقیت نوآوران جوان می باشد